
همیشه از صفر و یک دیدن قضایا بدم میومده و در مقابل سیاهنمایی موضع گرفتم . مصداق بارز ، همین تصویر و ککیه که به تُن.بونم افتاده تا حرفم رو بزنم اگر نه بیخ گلوم میمونه . بالای 90 ، 95 درصد افراد پای جملهی تحقیرآمیز نگارندهی عکس لایک زدن و گلواژه نثار کردن ... پرواضحه که ایدهی ماکت از سرباز بوده ( میتونین سرباز بودنش رو تشخیص بدین ؟ ) ، چون تجربه ثابت کرده از کادری جماعت بخاری در نمیاد ، ایدهی خلاقانه ؟ شوخیش هم زشته ! . از نظر عوام سرباز میتونه طبق روش مرسوم چندین ساعت سرپا زیر آفتاب پست بده و عذاب بکشه و مردم و فرماندهها بهبه و چهچه کنن که چه سرباز وظیفهشناس و خرکاری و دست آخر واریکوسل و کمردرد و پادرد و آفتابسوختگی و عرقسوزی و انواع و اقسام درد و مرضهای پوستی باقی بمونه . روش دیگهای هم وجود داره که مردم برنمیتابن . بهتره روی صحبت با خودم باشه تا مبادا به تریج قبای کسی بربخوره . اگر به مترسک و کلاغهای مزرعه دقت کرده باشم ، نقاط مشترک زیادی میبینم و وجود ماکت زانتیای گشت نامحسوس و جعبههای خالی دوربین کنترل سرعت برام توجیه پیدا میکنه . چون من نوعی هنوز به اون حد از درک نرسیدم که باید با چه سرعتی حرکت کنم و چه قوانینی رو رعایت کنم که برای دیگران خطرآفرین نباشم . پس باید به قول بچهها گفتنی چوبتر بالا سرم باشه. اما متأسفانه هنوز با ماکت قابل کنترلم و افسر و ماشین و دوربین واقعی مربوط به مراحل پیشرفتهتریه که حالاحالاها کار داره به اونجا برسم . شاید هنوز دستم نیومده کجای کارم و وقتی سرم تو برفه و نمیخوام خیلی چیزها رو بفهمم ، اعتراض محلی از اعراب نداره !!! مننوعی آیا باید به صورت بالفعل نشونهای ارائه بدم که ثابت کنه ، تو سطحی بالاتر از شرایط موجود قرار دارم یا خیر ؟ نشونه که سهله ، بگو کورسو ! من لایق موقعیتی هستم که درش قرار دارم ... این سرباز دوست داشتنی شایستهی تشویقه ، چون از دوگوله استفاده کرده و مثل من امانتدار خوبی نبوده که آکبند تحویل بگیره و دست نخورده به گور ببره . راحت تو سایه نشستن و پست دادن ، نتیجهی استفاده از فکره . چیزی که انجام نمیدم و هضمش برام سنگینه .

